سه شنبه 1 بهمن 1398 | Tuesday 21 January 2020

برگزیده

جبهه و حضور نوجوانان و جوانانى كه وقت جوانى اشان بود و شور و حال بى نظيرشان نه تنها در رزم و شب هاى عمليات و خط شكستن و حماسه بلكه شوخى ها و سر كار گذاشتن ها و خنده هاى از عمق جانشان داستانهايى شنيدنى و بى نظير را خلق كرد كه حاوى دنيايى از عشق و عرفان و طنز و حماسه است 

اكبر شجاعى باغينى كه بدون شك ركورد دار حضور مستمر در جبهه ها بعنوان خبرنگار و همزمان رزمنده دلاورى بود  كه پا به پاى شيران ثاراللهى مى جنگيد و روايت عشق مى كرد 

 پس از عمليات  سخت رمضان ودر حاليكه در چادر فرماندهى قصد مصاحبه با حاج قاسم و چند تن از سرداران كرمانى را داشته است با اشاره حاج قاسم و در شوخى مرسوم جبهه ايها پتو پيچ و در ميان خنده حاضرين حسابى كتك مى خورد !!! اكبر اقا كه اسلحه اش ضبط صوت ارزشمند خبرنگارى اش بود ودر حاليكه مى توانسته با سابقه ورزشى اش بعنوان قهرمان بوكس استان كرمان  حداقل از كتك خوردن جلوگيرى كندهمه همتش را در جلوگيرى از اسيب رسيدن به ضبط صوت با بغل كردن ان مى كند !!

حدود يكماه بعد 

حاج قاسم به رسم هميشگى و در حالى كه به كرمان آمده بود ميهمان ما در صدا وسيما شد تا از رزمندگان ثارالله بگويد و با مردم حرف بزند 

ان روز اما اكبر تدارك مشكوكى ديده بود 

همه عوامل پخش را براى تلافى توجيه و زمانى كه حاج قاسم اماده شد تا ضبط برنامه شروع شود 

ناگهان چراغهاى استوديو خاموش شد و دقايقى بعد اكبر دستور اتش بس و ختم عمليات را داد 

اكبر وقتى چراغها خاموش شد اهسته به قاسم  گفته بود منو كتك زديد حالا نوبت ماست كه به شيوه صدا وسيماهى ها پتو پيچ ات كنيم 

اكبر مى گفت حاج قاسم در تاريكى استوديو

ووقتى بهش گفتم اماده هستى ، مظلومانه و با لبخندى معنا دار  فقط نگاهم كرد و هيچ نگفت 

اكبر در تاريكى  به جاى تلافى صورت نازنين سردار را بوسيد و به بچه ها گفت چراغها را روشن كنيد 

چه روزهايى بود ...

 

مظفر اسكندرى زاده 

بخشى از دل نوشته هاى غريبى 

٥ اسفند ٩٧

تمامی حقوق این وب سایت محفوظ است. توسعه توسط دیزاین وب

Template Design:Dima Group