۞ حـدیـث روز :
ثَلاثُ خِصالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْنْصافُ فِی الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِی الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلی قَلْبٍ سَلیمٍ. سه خصلت جلب محبّت می کند: انصاف در معاشرت با مردم، هم دردی در مشکلات آنها، همراه و همدم شدن با معنویات.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اجتماعی » فرهنگ و هنر » یادداشت
  • شناسه : 2753
  • ۲۹ بهمن ۱۴۰۳ - ۱۷:۳۹
دو نویسنده و یک سرنوشت

دو نویسنده و یک سرنوشت

شاید سرخوردگی‌های ناشی از فضای کلی سیاست‌زده،در ادوار مختلف در رقم خوردن چنین سرنوشت تلخی برای آنها بی تاثیر نبود.

یادداشتی به بهانه قرابت زاد روز این دو نویسنده معاصر و هم سرنوشت_ ۲۷ ‌و ۲۸ بهمن ماه )

✍️ کیخسرو زیدآبادی :

نگاه کردن به زندگی سراسر از آفرینشِ ادبیِ دو نویسنده ایرانی در بازه‌های زمانی متفاوت، واقعا آدمی را متحیر از میزان تاثیرگذاری و البته سرنوشت تراژیک آنان می‌کند. آنان قربانیان آن جامعه‌اند.

صادق هدایت، برآمده از خانواده قجری، هدایت حتی مدت کوتاهی نیز کارمند بانک بود و سپس، تبدیل به خود واقعی‌اش شد، روحی پُرتپش و ساری و جاری و ساختارشکن. پس از عمری نوشتن و تاثیرگذاری، نویسنده، مولف،دوران‌ساز و اثرگذار که با بوف کور و سه‌قطره خون و توپ‌مرواری و نیرنگستان و آثار دیگرش، به‌ویژه با بوف کور، ادبیات معاصر ایران را به قبل و بعد از خود، تقسیم کرد. نهایتا پس از دلزدگی از معاشرین و نویسندگان شهیر و درافتادن آنان به وادی سیاست و نفوذ حزب توده در میان روشنفکران، به گفته مرحوم «دکتر ناتل‌خانلری» در کتاب نقدبی‌غش، با تلخی و سکوت فراوان تهران را به مقصد یک‌طرفهٔ پاریس ترک کرد و ساعت‌ها وقت گذاشت و درزهای آپارتمانش را پوشاند و بقیه‌اش را همه می‌دانید.حالا احتمالا در کنار کاراکترهایش نشسته، اثیری و پیرمرد خنزرپنزری.

غزاله علیزاده، فردی از خانواده‌ای مرفه، آدمی که در فرانسه تحصیل کرده بود. وی همسر بیژن الهی بود. خالق داستان ادریسی‌ها، کسی که در آخرین نامه‌اش در آن روز عجیب و غریب روستای جواهرده، که در هم آغوشی درختی کهنسال، آخرین بار با جهان هستی دیدار کرد، بهترین دوستش را سیمین خانم دانشور می‌داند و او را بانوی رمان، بانوی عطوفت و یک هنرمند راست و درست، معرفی می کند.

مرحوم علیزاده، با شفقت بسیار از براهنی و گلشیری می‌خواهد که آثار ناتمامش را چاپ کنند، چرا که به گفته خودش آنها را برای دوست داشتن نوشته است. بغض در چشمم حلقه زد وقتی دیدم در آن نوشته است، «من غلام خانه‌های روشنم.» بانویی که پس از مرگش، آثارش همچون ادریسی‌ها، جوایز بسیاری را از آن خود کرد.

شاید سرخوردگی‌های ناشی از فضای کلی سیاست‌زده،در ادوار مختلف در رقم خوردن چنین سرنوشت تلخی برای آنها بی تاثیر نبود. هدایت، بزرگ و مولف و ماندگار بود و علیزاده نیز و در آخر هر دو نیز سرنوشت غم‌انگیزی حداقل برای اطرافیان و بستگان به جای گذاشتند.

#صادق_هدایت #غزاله_علیزاده #ادریسی_ها #ادریسیها

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*